تبليغاتX
ادبی :ثبت شعرونثرونقداشعار دیگرشاعران
ادبی :ثبت شعرونثرونقداشعار دیگرشاعران
ثبت و نقد اشعار
گمنام

و من آنجا رودِ روانی را دیدم که سراسر وجودش را غرور و افتخار درخود گرفته بود و اروندش نام نهاده بودند ،گرچه بسیار آرام و ساکت بود و گویی ناگران دردانه هایی بود که از سال ها پیش در آغوشش به خوابی شیرین فرو رفته بودند.و اروند این مادر مهربان هنوز هم که هنوز است شب و روز برای دردانه هایش لالایی می گوید و از این همه افتخاری که در دل او آفریده شد به خود می بالد. و بر روی شانه های همین رود روان و زیبا بود که خیال خام من رفت به آن دور دستها؛

 

 

 

سلام ای لاله های سرخ پرپر

به دور افتاده از چشمان مادر

 

سلام ای خاک های پاک گشته

گرفته عشق حق را تنگ دربر

 

فدای بال های بادپاتان

کبوترهای پُر پرواز بی پَر

 

شما از بطن طوفان ها گذشتید

به امید وصال روی دلبر

 

شما تا مرز فصل و وصل رفتید

به عشق خنده ی لب های رهبر

 

شما تا انتهای درد رفتید

به یاد ناله ی غمگین خواهر

 

شما را کاش می شد کرد تفسیر

درون سینه های دردپرور

 

به صحراهای داغ از تشنگی ها

ملک می ریخت آنجا خاک بر سر

 

بگویم تا ابد تا زنده باشم

که ما را هم امیدی بود آخر

 

که گمنامان به گمنامی شهیرند

مجوی اینجا برادر نام دیگر

 

|+| نوشته شده توسط مصطفی نادری(گمنام) در پنجشنبه دهم بهمن 1387 ساعت 20:8 |